تبلیغات
شمیم شیعه
 
کدام دین را قبول دارید؟








تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

احمد بن حنبل  رئیس حنابله و از شخصیت‌های كم نظیر اهل سنت  نقل می‌كند:

نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر - 18 ذی الحجه - آمد و فرمود:

أو لستم تشهدون انى أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فمن كنت مولاه فإن علیا مولاه.

آیا گواهی می‌دهید كه من بر تمام مؤمنین از خودشان اولی هستم؟ گفتند: بله، بعد فرمود: هر كس من مولای او هستم ، علی هم مولای اوست.

مسند احمد، ج4، ص372

2-در سنن نسائی - كه از صحاح سته است - با این تعبیر آمده كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

كأنی قد دعیت فأجبت، إنی قد تركت فیكم الثقلین، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله و عترتی أهل بیتی، فانظروا كیف تخلفونی فیهما، فإنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، ثم قال: إن الله مولای و أنا ولی كل مؤمن، ثم أخذ بید علی، فقال: من كنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

فقلت لزید: سمعته من رسول الله صلى الله علیه و سلم؟ قال: (والله) ما كان فی الدوحات رجل إلا رآه بعینه و سمع بأذنه.

پیك اجل به طرف من آمده و من به پیك أجل لبیك گفته‌ام؛ یعنی مرگ من نزدیك است. من دو چیز گران بهاء در میان شما می‌گذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بیت من. ببینید كه با آنها چگونه برخورد می‌كنید. این دو، از همدیگر، تفكیك شدنی نیستند. مردم! خدا، مولای من هست و من ولی هر مؤمنم. هر كس من ولی او هستم، این علی هم ولیّ او هست.

جالب اینكه در ادامه حدیث، ابو طفیل - كه آخرین صحابه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و حدود سال 102 یا 101 هجری از دنیا رفت - می‌گوید: واقعاً این حدیث غدیر را شما از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدید؟‌ به خدا سوگند هیچ كسی نبود در سرزمین غدیر، جز اینكه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید و این حدیث را از زبان او شنید.

السنن الكبرى للنسائی، ج5، ص45 - فضائل الصحابه لأحمد بن حنبل، ص15، شماره45

استدلال و نتیجه مهم :

یعنی مادامی كه قرآن در هر جامعه هست، فردی از اهل بیت (علیهم السلام) در كنار قرآن است. حتی همین امروز كه ما معتقد به امامت حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) هستیم، طبق این حدیث شریف ثقلین، معتقدیم و ملتزم هستیم در كنار قرآن، یكی از عترت وجود دارد.

عزیزان اهل سنت به این روایت جواب بدهند. یا باید بگویند امروز كسی از اهل بیت (علیهم السلام) در كنار قرآن هست یا باید بگویند كه نستجیر بالله پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ گفته است. یكی از این دو راه را باید انتخاب كنند.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اینجا كلمه «مولا» هم نگفته كه عده‌ای مانند ابن تیمیه و امثال او بگویند «مولا» به معنی «أولی» نیست و چنین و چنان است. آقایان اهل سنت نسبت به «ولی» از ناحیه نبی مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هر معنایی را كه اطلاق و در نظر می‌گیرند، ما هم همان كلمه «ولی» را درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) اطلاق می‌كنیم كلمه «ولی» دیگر در اینجا قابل خدشه و قابل شبهه نیست.

در صحیح مسلم هم - كه آقایان معتقدند أصح الكتب بعد از قرآن مجید است - با صراحت آمده و باز آنجا هم از زید بن ارقم است كه راوی می‌گوید: به زید بن ارقم گفتم:

رأیت رسول الله صلى الله علیه و سلم و سمعت حدیثه و غزوت معه و صلیت خلفه، ... ، حدثنا یا زید ما سمعت من رسول الله صلى الله علیه و سلم، قال: یا ابن أخی! والله! لقد كبرت سنى و قدم عهدی و نسیت بعض الذی كنت أعی من رسول الله صلى الله علیه و سلم، فما حدثتكم فاقبلوا و مالا فلا تكلفونیه.

یا زید! تو با پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و احادیث زیادی شنیدی و در غزوات پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شركت كردی و پشت سر پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خواندی، برای ما حدیثی را كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده‌ای بازگو كن. زید بن ارقم گفت: برادر زاده! سنم زیاد شده و فاصله میان من و زمان پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر شده و بعضی از چیزهایی كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بودم، فراموش كرده‌ام و آنچه را كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای شما می گویم، قبول كن و آنچه را كه به ذهنم نمی‌آید، مرا را معذور بداری:

قام رسول الله صلى الله علیه و سلم یوما فینا خطیبا بماء یدعى خما بین مكة و المدینة، فحمد الله و أثنى علیه و وعظ و ذكر، ثم قال: أما بعد ألا أیها الناس! فإنما أنا بشر یوشك أن یأتی رسول ربى فأجیب و أنا تارك فیكم ثقلین أولهما كتاب الله، فیه الهدى و النور، فخذوا بكتاب الله و استمسكوا به، فحث على كتاب الله و رغب فیه، ثم قال: و أهل بیتی، أذكركم الله فی أهل بیتی، أذكركم الله فی أهل بیتی، أذكركم الله فی أهل بیتی، فقال له حصین: و من أهل بیته یا زید؟ أ لیس نساؤه من أهل بیته؟ قال: نساؤه من أهل بیته و لكن أهل بیته من حرم الصدقة بعده، قال: و من هم؟ قال: هم آل على و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس، قال: كل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال: نعم.

روزی پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در محلی به نام خم در بین مكه و مدینه خطبه ای خواند و گفت: ... ، من احساس می‌كنم كه از ناحیه خدا، پیك أجل در این نزدیكی خواهد آمد و به او لبیك خواهم گفت و من در میان شما دو چیز سنگین و گران بهاء می‌گذارم: یكی از آنها كتاب خداست كه در آن هدایت و نور هست و به كتاب خدا تمسك كنید و به آن ترغیب داشته باشید، و دومین چیز سنگین و گران بهاء، اهل بیت من است و سه مرتبه فرمود: شما را به خدا، نسبت به اهل بیت من توجه بیشتری داشته باشید.

تازه این نشان می‌دهد هر آنچه كه برای كتاب خدا گفته، در اهل بیت (علیهم السلام) هم وجود دارد. مضافا اهل بیت (علیهم السلام) اهمیت ویژه‌ای دارد كه اگر كسی به كتاب خدا، بدون اهل بیت (علیهم السلام) تمسك كند، فایده‌ای ندارد؛ بلكه ارزش قرآن به ارزش اهل بیت (علیهم السلام) است. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آینده را می‌بیند و تمام راه‌های توجیه و تأویل و فرار را می بندد.


مرتبط با: حدیث غدیر ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

1-حضرت رسول الله(ص) در قضیه حدیث اخوت كه میان صحابه عقد اخوت بست ، امیر المؤمنین عرض می‌كند:

قد ذهب روحی و انقطع ظهری حین رأیتك فعلت بأصحابك ما فعلت غیری

یا رسول الله ! قلبم از جا در می‌آمد كه دیدم بین همه صحابه عقد اخوت بستی مثلاً بین سلمان و ابوذر ، بین ابوبكر و عمر و امثال اینها ولی بین من و بین كسی صیغه برادری نخواندی ، مرا برادر نكردی .

حضرت فرمود: والذی بعثنی بالحق، ماأخّرتك إلا لنفسی

قسم به خدائی كه مرا به حق مبعوث فرموده اگر تو را با كسی برادر نكردم ، تو را برای خودم ذخیره كرده‌ام تأخیر انداخته بودم.

أنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبی بعدی و أنت أخی و وارثی

جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه حضرت هارون نسبت به حضرت موسی است

وقتی پیغمبر اكرم این سخن را فرمود ، اضافه فرمودند :أنت أخی و وارثی

علی جان تو برادر منی، تو شایستگی داری كه با من عقد برادری و أخوت برقرار كنی، و وارثی تو وارث من هستی.

امیرالمؤمنین عرض كرد: یا رسول الله، من وارث تو هستم، چه چیزی از تو ارث می‌برم؟ مال و منال؟ حضرت فرمود: آنچه كه اوصیای پیامبران گذشته از پیامبران ارث می‌بردند تو هم همان را از من ارث می‌بری.

قال: یا رسول الله! ما ورّث الأنبیاء من قبلك؟

امیر مومنان عرض كرد: ارث پیامبران قبل از تو چه بود؟

قال: كتاب ربهم و سنة نبیهم.

حضرت فرمود: اینها كتاب پروردگارشان و سنت پیامبر خودشان را برای اوصیای خود ارث می‌گذاشتند.

بعد حضرت فرمود:

أنت معی فی قصری فی الجنة مع فاطمة ابنتی و أنت أخی و رفیقی،

علی جان تو در قصر بهشتی و در باغهای بهشتی با من هستی در معیّت حضرت فاطمه دختر من و فرمود: توهم برادر من هستی و هم رفیق و دوست من هستی.

سپس حضرت این آیه شریفه 47 سوره حجر را خواندند:

إخواناً علی سرُرٍ متقابلین.

مدارک- كتاب الدرّ المنثور سیوطی، ج4، ص371 و مناقب احمد بن حنبل، ص94 و تذكرة الخواص آقای ابن‌جوزی، ص24. آنجا می‌فرماید: «این حدیث صحیح است و رجاله ثقات. جناب ابن‌حبان در ثقاتش، ج1، ص141 نقل می‌كند. آقای ابن‌ابی عاصم متوفای 287در كتاب الآحاد و المثانی، ج5، ص172 این رو نقل می‌كند. جالب این است كه این كتاب اخیراً در عربستان سعودی و در ریاض چاپ شده و یكی از شخصیتهای علمی عربستان جناب دكتر فیصل احمد این را تحقیق كرده كه در حقیقت استادیار دانشگاه امام محمد بن سعود ریاض است و شاید پنجاه مصدر از مصادر اهل سنت این روایت رو نقل كرده‌اند.

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) قبل از آنكه به مدینه بیاید، میان تازه مسلمان شده‌ها، عقد أخوت بستند و حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

یا رسول الله! من با كه عقد أخوت ببندم؟ چرا میان من و هیچ‌كدام از صحابه، عقد أخوت نبستید؟ حضرت فرمود:

أنت أخی و أنت منی بمنزلة هارون من موسی.

تو برادر من هستی و نسبت تو به من، نسبت هارون به موسی است.

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) به مدینه آمد و بعد از 5 ماه، میان مهاجرین و انصار، عقد أخوت بست. امیر المومنین (علیه السلام) گریه‌كنان خدمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) آمد و فرمود:

من با كه عقد أخوت ببندم؟ حضرت فرمود:

أنت أخی، أما ترضی أن تكون منی بمنزلة هارون من موسی.

فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج2، ص368

قبل از هجرت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) به مدینه، برای ایجاد ألفت بین مسلمانان و ایجاد صفا و صمیمت، بین صحابه عقد أخوت و برادری بست و برای امیر المومنین (علیه السلام) برادری انتخاب نكرد:

آخى رسول الله صلى الله علیه و سلم بین أصحابه، فجاء على تدمع عیناه، فقال: یا رسول الله! آخیت بین أصحابك و لم تؤاخ بینی و بین أحد؟ فقال له رسول الله صلى الله علیه و سلم: أنت أخی فی الدنیا و الآخرة.

هذا حدیث حسن غریب.

علی در حالی‌كه اشك از چشمانش سرازیر بود، نزد رسول الله (صلى الله علیه و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله! میان صحابه، پیمان برادری ایجاد كردی، ولی میان من و كسی دیگر، پیمان برادری ایجاد نكردی؟ حضرت فرمود: تو در این دنیا و آخرت، برادر من هستی!

این حدیث معتبر است و فقط با یك طریق آمده است.

سنن الترمذی، ج5، ص300 ـ المستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص14 ـ الكامل لعبد الله بن عدی، ج2، ص166 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص51 - أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص29 ـ میزان الإعتدال الذهبی، ج1، ص421 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص371 ـ السیرة الحلبیة، ج2، ص293 ـ عمدة القاری للعینی، ج2، ص147

إبن حبان هم در كتاب الثقات خود از ابوبكر از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل می‌كند:

و الذی بعثنی بالحق! ما أخرتك إلا لنفسی و أنت منی بمنزلة هارون من موسى، غیر أنه لا نبی بعدی و أنت أخی و وارثی. قال: یا رسول الله! ما أرث منك؟ قال: ما ورثت الأنبیاء قبلی؟ قال: و ما ورثت الأنبیاء قبلك؟ قال: كتاب الله و سنة نبیهم و أنت معی فی قصری فی الجنة مع فاطمة إبنتی ثم تلا رسول الله صلى الله علیه و سلم إخوانا على سرر متقبلین.

ای علی! به خدا سوگند كه من تو را برای خودم ذخیره كرده‌ام، جایگاه تو در نزد من همانند جایگاه هارون نسبت به موسی هستی، جز اینكه پیامبری بعد از من نیست و تو برادر و وارث من هستی. علی فرمود: من چه چیزی از شما به ارث می‌برم؟ پیامبر فرمود: آنچه كه أنبیاء گذشته بعد از خود به إرث گذاشته‌اند! علی فرمود: یا رسول الله! أنبیاء گذشته چه ارثی گذاشته‌اند؟ فرمود: كتاب خدا و سنت أنبیاء‌شان را. تو و فاطمه در بهشت در قصر من هستید.

الثقات لإبن حبان، ج1، ص142 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج5، ص221 ـ الدر المنثور للسیوطی، ج4، ص371 ـ الكامل لعبد الله بن عدی، ج3، ص207 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج21، ص415 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج1، ص142 ـ المناقب للخوارزمی، ص152

طبرانی روایت زیبایی از جابر بن عبد الله انصاری نقل می‌كند كه روزی نبی مکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود:

مكتوب على باب الجنة: محمد رسول الله صلى الله علیه و سلم، علی أخو رسول الله، قبل أن تخلق السماوات و الأرض بألفی سنة.

دو هزار سال قبل از آنكه بهشت آفریده شود، در بالای درب بهشت نوشته شده: محمد رسول خداست، علی برادر اوست.

المعجم الأوسط للطبرانی، ج5، ص343 ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج7، ص398 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص59 ـ مناقب علی بن أبی طالب لإبن مردویه الأصفهانی، ص100 ـ المناقب للخوارزمی، ص144

این احادیث در منابع متعدد اهل سنت و با سندهای معتبر و صحیح آمده است. لذا بحث أخوت امیر المومنین (علیه السلام) با نبی مکرم (صلى الله علیه و آله) از قطعیات و مسلّمات تاریخ اسلام است.

این‌كه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) با شخص دیگری هم عقد أخوت بسته باشد، چنین چیزی در تاریخ و در روایات شیعه و سنی نداریم.

2- عمر بن خطاب:

روزی که رسول اکرم (ص) عقد اخوت وبرادری بین اصحاب قرار داد فرمود :

این علی برادر من است در دنیا واخرت وخلیفه من است ووصی من در امت من و وارث علم من و ادا کننده دین من.

بین من وعلی جدایی نیست نفع او نفع من وضرر او ضرر من است کسی که او را دوست بداردمرا دوست داشته وکسی که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

اما م ثعلبی در تفسیر ومناقب-ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب –میر سید علی همدانی در مودت ششم مودت القربی نقل از عمر بن خطاب

 


مرتبط با: حدیث عقد اخوت ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

متن حدیث:

رسول الله(ص): انا دارالحکمه وعلی بابها ومن اراد الحکمه فلیا ت الباب.

مدارک:

1- امام حنبل در مناقب مسند

2- حاکم نیشابوری در مستدرک

3- علی متقی در کنز العمال جز6/ص401

4- ابو نعیم اصفهانی در حلیه الاولیاءج1/ص64

5- محمد بن صبان در اسعاف الراغبین

6- ابن مغازلی در مناقب

7- سیوطی در جامع الصغیر و جمع الجوامع و لثالی المصنوعه

8- صحیح ترمذی ج2/ص214

9- محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول

10- سلمان بلخی در ینابیع الموده

11- محمد بن یوسف گنجی در کفایت الطالب که در باب 21 آن بعد از نقل حدیث فوق با سلسله اسناد می گوید این حدیثی است عالی ونیکو

12- سبط بن جوزی در تذکره خواص الامه

13- ابن حجر در صواعق محرقه باب 9/فصل 2/ص75

14- محب الدین طبری در ریاض النظره

15- حموینی در فرائد السمطین

16- ابن صباغ در فصول المهمه

17- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه


مرتبط با: حدیث دارالحکمه ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

حدیث ولایت از منابع اهل سنت و استدلال سریع آن به ولایت بلافصل علی(ع)

حدیث ولایت حدیثی است كه با سندهای متعدد و صحیح و با عبارات مختلف روایت شده و ما در اینجا به برخی از روایات آن اشاره می‌كنم:

روایت اول:

احمد بن حنبل می‌گوید:

پیامبر به علی (علیه السلام) فرمودند:

أنت ولیی فی كل مؤمن بعدی.

تو بعد از من، ولی أمر مسلمین هستی.

مسند احمد بن حنبل، ج1، ص331 ـ مجمع الزوائد للهیثمی، ج9، ص120 ـ السنن الكبرى للنسائی، ج5، ص132 ـ خصائص أمیر المؤمنین للنسائی، ص64 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج12، ص78 ـ الإستیعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1091 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص102 ـ الوافی بالوفیات للصفدی، ج21، ص178 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص381

روایت دوم:

در المستدرك الصحیحین این‌گونه آمده است:

أنت ولی كل مؤمن بعدی و مؤمنة.

المستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص134

روایت سوم:

در برخی منابع این‌گونه آمده است:

من كنت ولیه، فعلی ولیه.

هر كس من ولی أمر او هستم، پس از من علی ولی أمر اوست.

مسند احمد بن حنبل، ج5، ص350 ـ فضائل الصحابة للنسائی، ص14 ـ فتح الباری شرح صحیح البخاری لإبن حجر العسقلانی، ج8، ص53 ـ المصنف لإبن أبی شیبة الكوفی، ج7، ص494 ـ السنن الكبرى للنسائی، ج5، ص45 ـ صحیح ابن حبان، ج15، ص375 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج5، ص166 ـ الجامع الصغیر للسیوطی، ج2، ص642 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج13، ص104 ـ الكامل لعبد الله بن عدی، ج2، ص362 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص188 ـ أنساب الأشراف للبلاذری، ص106 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص629

روایت چهارم:

در منابع دیگری هم این‌چنین آمده است:

ان علیاً منی و أنا منه و هو ولی كل مؤمن بعدی.

علی از من است و من هم از علی هستم. علی، ولی تمام مؤمنین بعد از من است.

مسند احمد بن حنبل، ج4، ص438 ـ المستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص110 ـ سنن الترمذی، ج5، ص296 ـ عمدة القاری للعینی، ج16، ص214 ـ مسند أبی داود، ص111 ـ المصنف لإبن أبی شیبة الكوفی، ج7، ص504 ـ مسند أبی یعلى، ج1، ص293 ـ صحیح ابن حبان، ج15، ص374 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج18، ص129 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج11، ص599 ـ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی، ج4، ص471 ـ الكامل لعبد الله بن عدی، ج2، ص146 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص198 ـ أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص27 ـ میزان الإعتدال الذهبی، ج1، ص410 ـ الإصابة لإبن حجر، ج4، ص468 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص631 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص381

روایت پنجم:

در مسند احمد آمده است:

و هو ولیكم بعدی.

مسند احمد بن حنبل، ج5، ص356 ـ خصائص أمیر المؤمنین للنسائی، ص99 ـ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی، ج4، ص471 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص189 ـ مناقب علی بن أبی طالب لإبن مردویه الأصفهانی، ص119 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص628

روایت ششم:

در المعجم الكبیر طبرانی آمده است:

فهو أولى الناس بكم بعدی.

المعجم الكبیر للطبرانی، ج22، ص135 ـ أسد الغابة لإبن الأثیر، ج5، ص94 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج11، ص612 ـ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر للمناوی، ج4، ص471 ـ مناقب علی بن أبی طالب لإبن مردویه الأصفهانی، ص119 ـ

البانی ـ معروف به بخاری زمان ـ در كتاب السلسلة الصحیحة در مورد این حدیث می‌گوید:

صحیح الإسناد.

السلسلة الصحیحة، ج5، ص222

استعمال لفظ ولی به معنای خلافت توسط خلفاء

عزیزان دقت داشته باشند كه كلمه ولی مانند كلمه مولی قابل مناقشه نیست و این كلمه را خود خلفاء در حق خودشان و دیگران استفاده كرده‌اند و منظورشان خلافت بوده است.

اولا:

وقتی ابوبكر به خلافت می‌رسد، می‌گوید:

لقد ولیتكم أمركم و لست بخیركم

من ولی أمر شما انتخاب شدم و بهترین افراد شما نیستم.

الطبقات الكبرى لمحمد بن سعد، ج3، ص182و212ـ تفسیر الرازی، ج23، ص117 ـ تفسیر القرطبی، ج3، ص262 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص301 و304 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج5، ص269 ـ السیرة النبویة لإبن كثیر، ج4، ص493 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج14، ص292 ـ أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص70 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج3، ص148 ـ تاریخ الطبری، ج2، ص619 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص23

ابن كثیر دمشقی بعد از نقل عبارت از ابوبكر می‌گوید:

و هذا إسناد صحیح.

سند این روایت صحیح است.

البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج6، ص333

ثانیا:

ابوبکر در آخرین لحظات زندگی می‌گوید:

قد ولیت علیكم عمر.

سیره عمر بن الخطاب، ص37

در منابع دیگر این‌چنین آمده است:

ثم رفع أبو بكر یدیه فقال اللهم ولیته بغیر أمر نبیك ولم أرد بذلك إلا صلاحهم وخفت علیهم الفتنة فعملت فیهم بما أنت أعلم به وقد حضر من أمری ما قد حضر فاجتهدت لهم الراء فولیت علیهم خیرهم لهم وأقواهم علیهم وأحرصهم على رشدهم ولم أرد محاماة عمر

الثقات لإبن حبان، ج2، ص192

هم‌چنین ابوبکر گفت:

إنی ولیت أمركم خیركم فی نفسی.

تاریخ الطبری، ج2، ص619 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج30، ص418 ـ أسد الغابة لإبن الأثیر، ج4، ص70 ـ میزان الإعتدال الذهبی، ج3، ص109 ـ لسان المیزان لإبن حجر، ج4، ص188 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج3، ص117 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص23

عمر بن خطاب به مردم می‌گوید:

ألا إنی قد ولیت علیكم ...

تاریخ الطبری، ج3، ص165 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر، ج7، ص92

ثالثا:

عمر هم در آخرین لحظات زندگی می‌گوید:

لو أدركت سالم مولی أبی حذیفه لولیته الخلافة.

اگر سالم، غلام أبو حذیفه بود، او را ولی و سرپرست شما در خلافت قرار می‌دادم.

تفسیر البحر المحیط لأبی حیان الأندلسی، ج4، ص314 ـ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص194

رابعا:

لو أدركت أبا عبیدة بن الجراح لولیته.

اگر أبا عبیدة بن الجراح زنده بود، او را ولی شما قرار می‌دادم.

تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج16، ص241 ـ تاریخ المدینة لإبن شبة النمیری، ج3، ص886 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج1، ص372 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص28

خامسا:

لو أدركت معاذ بن جبل ولیته.

اگر معاذ بن جبل زنده بود، او را ولی شما قرار می‌دادم.

تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج25، ص461 ـ تاریخ المدینة لإبن شبة النمیری، ج3، ص887

سادسا:

لو أدركت خالد بن الولید ولیته.

اگر خالد بن الولید زنده بود، او را ولی شما قرار می‌دادم.

تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج16، ص241 ـ تاریخ المدینة لإبن شبة النمیری، ج3، ص887 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج1، ص372 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج1، ص28

حالا از برادران اهل سنت می‌خواهیم كه یك روایت برای ما بیاورند كه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرموده باشند:

أبو بكر ولیكم بعدی

عمر ولیكم بعدی

عثمان ولیكم بعدی

بالاترین دلیل اهل سنت بر خلافت ابوبکر

بالاترین مطلبی كه برای حقانیت ابوبكر آورده‌اند، این است:

رسول الله (صلى الله علیه و سلم) در آخرین لحظات زندگی‌اش، ابوبکر را به جای خودش برای اقامه نماز فرستاد. اگر كسی بهتر از ابوبكر بود، رسول الله (صلى الله علیه و سلم) او را انتخاب می‌كرد. بنابراین از ابوبكر بهتر پیدا نشد. ابوبکر كه جانشین رسول الله (صلى الله علیه و سلم) در نماز جماعت است، آیا نمی‌شود جانشین رسول الله (صلى الله علیه و سلم) در مسائل دنیوی باشد؟!

در صحیح بخاری به نقل از عایشه آمده است:

مروا أبا بكر أن یصلى بالناس، فلما دخل فی الصلاة، وجد رسول الله صلى الله علیه و سلم فی نفسه خفة، فقام یهادى بین رجلین و رجلاه یخطان فی الأرض حتى دخل المسجد، فلما سمع أبو بكر حسه ذهب أبو بكر یتأخر، فأومأ إلیه رسول الله صلى الله علیه و سلم فجاء رسول الله صلى الله علیه و سلم حتى جلس عن یسار أبى بكر، فكان أبو بكر یصلى قائما و كان رسول الله صلى الله علیه و سلم یصلى قاعدا.

وقتی رسول الله (صلى الله علیه و سلم) متوجه شد ابوبكر می‌خواهد برای مردم نماز بخواند، با آن حال بیمارش بلند شد و در حالی‌كه توان راه رفتن نداشت، بلند شد و ـ یك دست بر گردن عباس و یك دست بر گردن علی ـ و با این‌كه پاهای مباركش بر روی زمین كشیده می‌شد، به مسجد آمد و ابوبكر را كنار زد و خودش نماز خواند.

متأسفانه برادران اهل سنت چیز بسیار عجیبی را اینجا مطرح کرده اند تا بتوانند خلاصه یک برای خلافت ابوبکر اعلام نمایند،دقت فرمائید:

یقتدى أبو بكر بصلاة رسول الله صلى الله علیه و سلم و الناس مقتدون بصلاة أبى بكر رضی الله عنه !!!

ابوبکر به حضرت إقتداء كرد و مردم هم به ابوبکر اقتداء كردند !!!

صحیح البخاری، ج1، ص175

آیا چنین نماز جماعتی وجود خارجی دارد ، مگر می شود نفر اول به امام جماعت اقتدا کنند و بقیه به آن نفر اول !!!

راحتر نبود که می گفتند مردم همه به پیامبر(ص) اقتدا کردند و توفیق خواندن آخرین نماز جماعت رسول الله(ص) بدست آوردند.

خلاصه ای از بیانات آیه الله حسینی قزوینی


مرتبط با: حدیث ولایت ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات
مدراک حدیث ثقلین در کتب اهل سنت

1-صحیح مسلم ج7/ص122-باب فضائل علی

2-صحیح ابی داوود

3-سنن ترمزی ج2/ص307وج5/ص328

4-خصائص نسائی/ص30

5-مسند امام حنبل ج3/ص14و17،ج4/ص26و59،ج5/ص182و189

6-مستدرک حاکم ج3/ص109و148

7-حلیه الاولیاء ابونعیم اصفهانی ج1/ص355

8-تذکره سبط ابن جوزی/ص182

9-عقدالفرید ابن عبدربه ج2/ص158و346

10-ینابیع الموده سلیمان بلخی حنفی/ باب4/ص18،25،29،30،31،32،34،95،115،230

11-موده القربی همدانی ،موده دوم

12-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج6/ص130

13-فصول المهمه نورالدین بن صباح مالکی /ص25

14-فرائدالسمطین حموینی

15-تفسیر کشف البیان ثعلبی

16-مناقب ابن مغازی

17- بیان صحت خطبه غدیر خم محمد بن یوسف گنجی ،باب اول

18- کفایه الطالب محود بن یوسف گنجی شافعی باب 62/ص130

19-طبقات محمد بن سعد کاتب ج4/ص8

20-تفسیر فخر رازی ج3/ص18 ضمن بیان آیه اعتصام

21-تفسیر ابن کثیر ج4/ص 113ضمن تفسیر آیه موده

22- صواعق ابن حجر /ص75و87و90و99و136و135باب وصیه النبی(ص)


مرتبط با: حدیث ثقلین ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

1-در برخی از منابع اهل سنت همراه با حدیث منزلت این تعبیر آمده است كه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود :

« خَلَّفتُكَ أنْ تَكُونَ خَلِیفَتِی » ؛

« تو را جانشین خود قرار دادم تا جانشین من باشی »

هیثمی در مجمع‏الزّوائد مى‏گوید : این حدیث را طبرانی در معجم الأوسط نقل كرده و راویان آن رجال صحیح‏اند . مجمع‏الزوائد ، ج9، ص110

2-متّقی هندی نیز در كنزالعمال جمله :

« لا یَنْبَغِی اِلاّ وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی » ؛

«سزاوار نیست مگر اینكه تو خلیفه و جانشین من باشی »

كنز العمال ، ج 11 ، ص 606 ، رقم 32931 را آورده است .

3-ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق ، از ابن عباس نقل مى‏كند كه مى‏گفت:

فتنه‏ی در پیش است ، هركس از شما با آن روبرو شد ، به دو چیز تمسّك جوید : كتاب خدا و على‏بن ابى‏طالب علیه السلام ؛ زیرا شنیدم‏كه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در حالى‏كه دست علی علیه السلام را گرفته بود ، مى‏فرمود:

این ( علی ) نخستین كسی است كه به من ایمان آورد و اوّل كسی است كه در روز قیامت با من مصافحه مى‏كند و او فاروق این امّت است كه میان حق و باطل جدایی مى‏افكند . او ( علی ) آقا و رییس و ملجأ مؤمنان است و مال پناه و ملجأ ستمگران . او صدیق اكبر بزرگ‏ترین راستگو و او درِ « مدینه علم » من است كه از آن مى‏توان به سوی من آمد و او خلیفه و جانشین من بعد از من است . »

تاریخ مدینه دمشق ج42 ص42 و 43


مرتبط با: حدیث خلافت ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات
نصّ «حدیث وصایت» وبررسی سند آن

ابن عساكر در كتاب تاریخ مدینه دمشق در بخش احوال امام علی بن ابی طالب ( علیه السلام)می نویسد: ابوالقاسم بن سمرقندی از ابوالحسین نقور از عیسی بن علی، از ابوالقاسم بغوی از محمدبن حمید رازی از علی بن مجاهد، از محمدبن اسحاق، از شریك بن عبداللَّه، از ابی ربیعه ایادی، از ابن بریده از پدرش نقل كرده است. پیامبر فرمود:

«لكل نبیّ وصی و وارث و ان علیّاً وصیی و وارثی»؛ هر پیامبری وصیّ و وارثی دارد و علی، وصیّ و وارث من است.

ترجمه امام علی از تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 5، ح 1031، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 392، دارالفكر، 1417 ه

بررسی صحت روایت:

احمدبن حنبل، و هیثمی و طبرانی، و ابن مغازلی، و خوارزمی و سبط ابن جوزی و جمع دیگر نیز این حدیث را نقل كرده اند. سند آن صحیح و در دلالت بر امامت و جانشینی علی ( علیه السلام ) از پیامبر ( صلی الله علیه وآله) صراحت دارد.

مجمع الزواید، ج 9، ص 114، مناقب احمدبن حنبل، ص 118، ح 174، معجم كبیر طبرانی، ج 6، ص 221، ح 6063، مناقب ابن مغازلی، ص 200، ح 238، چاپ اسلامیه تهران، مناقب خوارزمی، ص 112، ح 121، تذكرة الخواص، سبط ابن جوزی، ص 48، مؤسسة اهل البیت بیروت.

سبط ابن جوزی پس از نقل این حدیث می نویسد: «اگر گفته شود حدیث وصیت را ضعیف دانسته اند، جواب می دهیم حدیثی را كه ضعیف دانسته اند در سندش اسماعیل ابن زیاده وجود دارد كه دارقطنی درباره اش به بدی سخن گفته است. اما حدیثی كه ما از احمدبن حنبل از كتاب فضایل روایت كردیم، ابن زیاده، در سلسله سند آن نیست.»
سند حدیث را می توانید در تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 392 ملاحظه كنید .تذكرة الخواص، ص 48

بنابراین رجال سند ابن عساكر همگی افرادی صالح و مورد تأییدند.

این حدیث را جلال الدین سیوطی و ابن جوزی از طرق دیگر نیز نقل كرده اند؛

برای نمونه:
علی بن عبیداللَّه زاغونی، از احمدبن محمد سمسار، از عیسی بن علی وزیر، از بغوی، از محمدبن حمیدرازی، از علی بن مجاهد، از محمدبن اسحاق، از شریك بن عبیداللَّه، از ابی ربیعه ایادی، از ابن بریده از پدرش، از رسول خدا )صلی الله علیه وآله ) نقل می كند:

«ان لكلّ نبی وصیّ و ان علیاً وصیّ و وارثی»؛ برای هر پیامبری جانشینی است. و جانشین و وارث من علی بن ابی طالب است.

الموضوعات، ابن جوزی، ج 1، ص 376، دارالفكر، 1403 ه" ؛ اللالی المصنوعه فی احادیث الموضوعه، سیوطی، ج 1، ص 358، دارالمعرفه بیروت.
ابن جوزی حدیث را از دو طریق نقل می كند و پس از نقل حدیث می نویسد :

اماالطریق الاول ففیه محمد بن حمید و قد كذبه ابو ذرعه و ابن واره.

در طریق اول محمد بن حمید رازی وجود دارد كه ابو زرعه و ابن واره او را تكذیب كرده اند. سیوطی نیز پس از نقل سخن ابن جوزی می افزاید: جوز قانی گفته در سند این حدیث علی بن مجاهد وجود دارد كه حدیث جعل می كرده است. و دانشمندان یاد شده ظاهرا به همین دلیل حدیث مذكور را در شمار احادیث موضوعه ذكر كرده و آن راساختگی دانسته اند.

اكنون ببینیم آیا حدیث یاد شده جعلی است و راویان آن افراد ضعیف و ناصالحی اند یا خیر؟

چنان كه بیان شد ابن جوزی در نخستین نقل به جز محمدبن حمید رازی، دیگر رجال حدیث را تأیید كرد و عیب حدیث از محمدبن حمید دانست. و سیوطی نیز علی بن مجاهد را نیز ضعیف دانسته است.

اما محمدبن حمید رازی: از رجال صحاح است و ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و احمدبن حنبل و... روایات او را نقل كرده اند.
تهذیب الكمال، ج 16، ص 222-221.

احمدبن حنبل درباره او گفته است: «تا زمان حیات محمدبن حمید ری جایگاه دانش بود». محمدبن جمعه می گوید: «از محمدبن یحیی ذهلی درباره محمدبن حمید پرسیدم، گفت: مگر نمی بینی احادیث او را نقل می كنم.» و نیز می گوید: «در مجلس ابی بكر صاغانی بودم، از محمدبن حمید حدیث نقل كرد، گفتم: از ابن حمید حدیث نقل می كنی؟ گفت: چرا از او حدیث نقل نكنم در حالی كه احمدبن حنبل و یحیی بن معین از او حدیث نقل كرده اند.»
ابوبكربن ابی خیثمه می گوید: «از ابن معین درباره محمدبن حمید سؤال شد، گفت: ثقه است، ایرادی بر او نیست، راوی زرنگی است»
همان، ص 222
علی بن حسین بن جنید می گوید: از ابن معین شنیدم: «ابن حمید ثقه است.»
همان، ص 223.
ابوالعباس بن سعید می گوید: «از جعفربن ابی عثمان طیالسی شنیدم: ابن حمید ثقه است و ابن معین روایات او را نوشته است.»
همان، ص 223.
بنابراین شماری از بزرگان اهل سنّت ابن حمید را تأیید و برخی نیز او را تضعیف كرده اند و به نظر می رسد منشأ این تضعیف ها، شیعه بودن او است. در حالی كه طبق موازین علم رجال، تا وقتی كسی موثق باشد، پیروی از مذهبی خاص، برای او عیب نیست.
علی بن مجاهد: ترمذی و احمدبن حنبل روایات او را نقل كرده اند.
ابوداود می گوید: «از احمد بن حنبل درباره علی بن مجاهد سؤال شد، گفت: من احادیث او را می نویسم و ایرادی در او نمی بینم.» علی بن حسین بن حبّان می گوید: «در كتاب پدرم به خط خودش دیدم از یحیی بن معین نقل كرده بود: ایرادی بر علی بن مجاهد نمی بینم.» محمدبن حمید رازی از جریر نقل می كند كه گفته است: علی بن مجاهد نزد من ثقه است

تهذیب الكمال، ج 13، ص 393-392.
ابن حبان نیز نام او را در كتاب ثقات ذكر كرده است.

كتاب الثقات، ج 8، ص 459، تهذیب الكمال، ج 13، ص 393.

حال اگر دو نفر بی توجه به معیارهای علم رجال، چنین فردی را تضعیف كنند چه باید كرد؟ آیا باید سخن آنان را پذیرفت، یا سخن افرادی؛ مانند: امام احمد حنبل و ابن معین و ترمذی و ابن حبان و... را ؟

آری! حدیث یاد شده به لحاظ سند هیچ ایرادی ندارد؛ اما با مبانی اعتقادی اهل سنّت درباره خلافت مخالف است. و این موجب شده است حدیث مذكور را همانند ده ها حدیث صحیح دیگر آن را از احادیث ساختگی به شمار آورند.

ابوالقاسم طبرانی در معجم كبیر حدیث دیگری نقل كرده كه عبارت آن چنین است:

«فان وصیی و موضع سری و خیر من أترك بعدی و ینجز عدتی و یقضی دینی علی بن ابی طالب»؛ سپس درشرح آن نوشته است:
معجم كبیر طبرانی، ج 6، ص 221، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ه"
قوله وصییّ یعنی انه اوصاه فی اهله لابالخلافة، و قوله خیر من أترك بعدی یعنی من اهل بیته ) صلی الله علیه وآله)

یعنی مقصود وصایت، و خلافت در میان اهل بیت می باشد.

همان.
در پاسخ طبرانی می توان گفت:

پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله ) در این حدیث به گونه مطلق علی را وصی و جانشین خود دانسته است. حدیث مطلق است و قیدی در آن وجود ندارد تا طبرانی علی علیه السلام، را فقط وصی پیامبر برای اهل بیت بداند و او هیچ قرینه و شاهدی، بر ادعایش ندارد. و اطلاق حدیث آن را نفی می كند؛ زیرا به صراحت بیان می كند كه علی (علیه السلام) مطلقاً وصیّ و جانشین پیامبر ( صلی الله علیه وآله ) است، زیرا حذف متعلّق افاد عموم می كند چنان كه در علم اصول ثابت شده است.

طبرانی می گوید: مقصود پیامبر از جمله «خیر من اترك بعدی» (علی بهترین كسی است كه پس از خود باقی می گذارم) این است كه علی میان اهل بیت آن حضرت بهترین كس است نه بین همه صحابه و مسلمانان! این توجیه طبرانی نیز هیچ قرینه و شاهدی ندارد، بلكه اطلاق حدیث، توجیه طبرانی را نفی می كند؛ چون پیامبر پس از خود علی را به گونه مطلق بهترین فرد جامعه اسلامی حتّی بین اهل بیت دانسته است.
افزون بر این نصوص فراوانی در كتاب خدا و سنت پیامبر وجود دارد كه دلالت دارند بر این پس از پیامبر )صلی الله علیه وآله ( هیچ یك ازآحاد امت اسلامی فضیلت اهل بیت آن حضرت را ندارند. بر این اساس وقتی علی ) علیه السلام ( میان اهل بیت پیامبر بهترین فرد باشد، بین صحابه و دیگر مسلمانان به طریق اولی بهترین فرد به شمار می آید.
«حمدی عبدالمجید السلفی» محقق معجم طبرانی، ذیل نسخه فاتح نوشته است:

«من أین لك هذا یا اباالقاسم، و الحدیث لیس بصحیح، و لو كان صحیحاً لم یقبل التأویل و هو بمعنی الخلافة، لا كما قلت انت.»؛ این تأویل را از كجا آورده ای ای ابالقاسم؟ (لقب طبرانی) این حدیث صحیح نیست، بر فرض حدیث صحیح باشد تأویل تو از آن درست نیست، بلكه حدیث به معنای خلافت است.
معجم كبیر، ج 6، ص 221.
این سخنان اعتراف آشكار به دلالت صریح حدیث مذكور خلافت امام علی )علیه السلام( پس از پیامبر اكرم است، و اما ادعای صحیح نبودن این حدیث پذیرفتنی نیست؛ زیرا شماری از سندهای این حدیث صحیح است.
احادیث و مدارك دیگر نیز وجود دارد كه حدیث وصیت را تأیید می كند. از جمله این كه حافظ هیثمی در مجمع الزواید از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله ) نقل كرده است:
و نحن اهل بیت قد اعطانا اللَّه سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا ولا تعطی أحداً بعدنا. أنا خاتم النبیین، و اكرم النبیین علی اللَّه، و احبّ المخلوقین الی اللَّه عزوجل و أنا ابوك، و وصیّی خیر الاوصیاء، و احبّهم الی اللَّه، و هو بعلك، و شهیدنا خیرالشهداء... .
مجمع الزواید، ج 9، ص 260، دارالفكر، 1414 ه" ، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 130، دارالفكر، 1417 ه"، معجم كبیر طبرانی، ج 3، ص 57، ح 2675، معجم اوسط، طبرانی، ج 6، ص 327، ح 6540.

حضرت محمد ( صلی الله علیه وآله ) به فاطمه زهرا (علیهماالسلام) فرمودند: ما خانواده ای هستیم كه خدا هفت ویژگی به ما داده است و پیش از ما به احدی داده نشده و پس از ما نیز به احدی داده نخواهد شد. من خاتم پیامبران و گرامی ترین آنان و محبوب ترین بندگان، نزد خدا هستم. و من پدر تو هستم. و وصیّ من بهترین اوصیاء و محبوب ترین آنان نزد خداوند است، و او شوهر تو است. و شهید ما بهترین شهداست....»
هیثمی پس از نقل این حدیث می نویسد: «طبرانی حدیث را در معجم كبیر و اوسط نقل كرده است، و در سلسله سند آن «هیثم بن حبیب» وجود دارد و ابوحاتم احادیث او را ناپسند دانسته است.»
پس به باور هیثمی تمام رجال حدیث جز «هیثم بن حبیب» معتمدند. اكنون به زندگی این راوی نظری می افكنیم تا حقیقت امر آشكار گردد.

هیثم بن حبیب صیرفی كوفی:
شماری از حافظان بزرگ حدیث؛ از جمله شعبه، ابوحنیفه نعمان بن ثابت و ابوعوانه و... احادیث او را نقل كرده اند. ابوداود طیالسی از ابی عوانه نقل می كند: «هنگامی كه خواستم به كوفه بروم از شعبه پرسیدم در آنجا ملازم و همراه چه كسی باشم؟ گفت: هیثم صیرفی.» ابوبكراثرم می گوید: شنیدم احمدبن حنبل، هیثم بن حبیب را ستایش می كرد و می گفت: چقدر احادیثش خوب است!»

اسحاق بن منصور از یحیی بن معین نقل می كند: هیثم بن حبیب صرّاف ثقه است.»

ابوزرعه گفته است: «در حدیث موثق است.»
تهذیب الكمال، ج 19، ص 337 و 338 و تقریب التهذیب، ج 2، ص 326.

ابوحاتم و ابن حجر گفته اند: «راستگو است.» ابن حبان نیز در كتاب ثقات از او نام برده است.

تهذیب الكمال، ج 19، ص 338-337، تقریب التهذیب، ج 2، ص 326، درالمعرفه، بیروت، 1395 ه" .
كتاب الثقات، ج 7، ص 576. ، دارالفكر.

حدیث مذكور نیز حدیثی صحیح است، اما چون به صراحت علی بن ابی طالب )علیه السلام( را وصیّ و جانشین پیامبر معرفی، و برای اهل بیت پیامبر فضایل بی نظیری ثابت كرده است حافظ هیثمی با متهم كردن یكی از رجال سند آن، (هیثم بن حبیب) كوشیده است این حدیث را جعلی نشان دهد.


مرتبط با: حدیث وصایت ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

حدیث سفینه ودلالت آن پیروی مطلق اهل بیت

از ادله محكم و واضح دیگری كه بر لزوم پیروی از راه و رویه اهل بیت علیهم السلام‌ و نه دیگران دلالت دارد، روایتی است كه احمد بن حنبل در كتاب «فضائل الصحابه» با سند خود از حنش كنانی روایت كرده است:

«سمعت أبا ذر یقول وهو آخذ بباب الكعبة: من عرفنی، فأنا من قد عرفنی، ومن أنكرنی، فأنا أبو ذر، سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول: ثم ألا إنّ مثل أهل بیتی مثل سفینة نوح من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك»

أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة: ج2 ص785، الناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت. الحاكم النیسابوری، المستدرك وبذیله التلخیص للذهبی: ج2 ص343.

(در حالی كه ابوذر خود را به درب خانه كعبه چسبانده بود شنیدم كه می‌گفت: «هر كس مرا می‌شناسد كه می‌شناسد و آن كس كه مرا نمی‌شناسد بداند كه من ابوذر هستم و از پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله شنیدم كه می‌فرمود: هان بدانید كه مثال اهل بیت من همچون كشتی نوح است كه هر كس بر آن سوار گشت نجات یافت و هر كس از آن روی گرداند هلاك گشت.)

این روایت را حافظان و علمای دیگر، همچون:

طبرانی در «المعجم الكبیر» ، «المعجم الأوسط» ، «المعجم الصغیر» روایت کرده است.

الطبرانی، المعجم الكبیر: ج3 ص45ـ 46. الطبرانی، المعجم الأوسط: ج4 ص10، ج5 ص354ـ 355، ج6 ص85. الطبرانی، المعجم الصغیر: ج1 ص139ـ 140، ج2 ص22.)

حاكم نیشابوری نیز در مستدرك روایت كرده،همچنین حاكم پس از بیان این روایت گفته است:

«حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه»

الحاكم النیسابوری، المستدرك وبذیله التلخیص للذهبی: ج2 ص343.

(این حدیث دارای شرایط صحت بر اساس روایات مسلم است اما مسلم و بخاری آن را روایت نكرده‌اند.)

و نیز خطیب بغدادی در تاریخ خود تاریخ بغداد: ج12 ص90.،

ابو نعیم در حلیه‌الأولیاء حلیة الأولیاء: ج4 ص306، الناشر: دار الكتاب العربی ـ بیروت.

دیگر حافظان حدیث این روایت را از تعدادی از صحابه همچون امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام، ابوذر غفاری، ابوسعید خدری، ابن عباس، انس بن مالك و دیگران روایت كرده‌اند، آن هم با طرق متعدد و مختلف كه باعث قوت و استحكام بیشتر حدیث گردیده و آن را به درجه حسن و یا صحیح ارتقاء می‌بخشد؛ چنان‌كه ابن حجر هیثمی در «الصواعق المحرقه» گفته است:

«وجاء من طرق كثیرة یقوی بعضها بعضاً مثل: أهل بیتی، وفی روایة: إنما مثل أهل بیتی، وفی أخرى: إنّ مثل أهل بیتی، وفی روایة: ألا إن مثل أهل بیتی فیكم مثل سفینة نوح فی قومه من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك، وفی روایة: من ركبها سلم ومن تركها غرق، وأنّ مثل أهل بیتی فیكم مثل باب حطة فی بنی إسرائیل، من دخله غفر له...»

ابن حجر الهیتمی، الصواعق المحرقة: ج2 ص446، الناشر: مؤسسة الرسالة ـ بیروت.

(این روایت از طرق فراوانی روایت شده است كه تعدد طرق می‌تواند مایه تقویت سند برخی نسبت به برخی دیگر شود مانند روایت: «مثل اهل بیتی...» كه در یك روایت: «إنما مثل أهل بیتی» آمده و در روایت دیگر: «إنّ مثل أهل بیتی» و در جای دیگر: «ألا إن مثل أهل بیتی فیكم مثل سفینه نوح فی قومه من ركبها نجا ومن تخلف عنها هلك» و یا در روایتی این‌چنین: «من ركبها سلم ومن تركها غرق» و بالاخره در روایتی: «أنّ مثل أهل بیتی فیكم مثل باب حطه فی بنی إسرائیل، من دخله غفر له...» چنین آمده است.)

 

و حافظ سخاوی نیز گفته است :

«وبعض هذه الطرق یقوی بعضاً»

السخاوی، استجلاب ارتقاء الغرف بحب أقرباء الرسول وذوی الشرف: ج2 ص484 ح220، الناشر: دار البشائر الإسلامیة ـ بیروت.

(برخی از طرق این روایت برخی دیگر را روایت می‌كند.)

دلالت این حدیث نیاز به بیان ندارد و به خوبی دلالت دارد:

كه اهل بیت علیهم السلام‌ راه‌های نجات و نشانه‌های هدایت مردم در دریای طوفان زده ضلالت و گمراهی هستند و این كه آنان گاهی به كشتی نوح علیه السلام‌ و گاهی به باب آمرزش گناهان تشبیه شده‌اند به بهترین و رساترین شكل بر این نكته دلالت دارد كه بهترین و صحیح‌ترین راه برای دسترسی به سنت صحیح نبوی بعد از وفات آن حضرت منحصر به آن بزرگواران و سوار شدن بر كشتی نجات اهل بیت علیهم السلام‌ است.

مناوی گفته است:

«ووجه تشبیههم بالسفینة أنّ من أحبهم وعظّمهم شكراً لنعمة جدهم وأخذ بهدی علمائهم نجا من ظلمة المخالفات، ومن تخلف عن ذلك غرق فی بحر كفر النعم وهلك فی معادن الطغیان»

المناوی، فیض القدیر: ج5 ص660.

(علت تشبیه اهل بیت به كشتی نجات بدین خاطر است كه هر كه آنان را دوست داشته و به خاطر نعمتی كه از سوی جدّشان به وی رسیده آنان را بزرگ‌ داشته و از هدایت علمای آنان بهره‌مند گردد از تیرگی نادانی‌ها رهایی می‌‌یابد و آنان كه از این كشتی روی گردان شوند غرق دریای كفران نعمت‌ها و هلاك در معادن طغیان خواهند گردید.)

ملا علی قاری گفته است:

«(ألا إن مثل أهل بیتی)، بفتح المیم والمثلثة أی شبههم (فیكم مثل سفینة نوح) أی فی سببیة الخلاص من الهلاك إلى النجاة، (من ركبها نجا، ومن تخلف عنها هلك) فكذا من التزم محبتهم ومتابعتهم نجا فی الدارین، وإلا فهلك فیهما»

ملا علی القاری، مرقاة المفاتیح: ج11 ص327.

(«ألا إن مثل أهل بیتی» در این بخش از حدیث آنان را در سبب گردیدن برای رهایی از هلاكت به سوی ساحل نجات به كشتی تشبیه نموده است. «من ركبها نجا، ومن تخلف عنها هلك» هم‌چنین در این بخش فرموده است كه هر كس محبت آنان را ملتزم گردیده و از آنان پیروی نماید در هر دو دنیا نجات خواهد یافت وگرنه در هر دو دنیا هلاك خواهد گردید.)

بدون شك نجات و رهایی از هلاكت و گمراهی و سوار گردیدن بر كشتی هدایت اهل بیت علیهم السلام‌ فقط با محبت محقق نمی‌گردد؛ بلكه باید با رجوع به آنان و عمل به آموزه‌ها و اوامر و نواهی آنان در امور دین و دنیا توام گردد؛ وگرنه سوار شدن به كشتی نجات اهل بیت معنایی نخواهد داشت و خلاصی از هلاكت محقق نخواهد گردید.

پس به خوبی مشخص گردید كه معنای این حدیث همان معنای حدیث ثقلین است كه معنای هر یك دیگری را تكمیل می‌كند.

منبع: سایت ولی عصر(عج)

تلخیص و انتخاب :سایت شمیم شیعه


مرتبط با: حدیث سفینه ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات
حدیث «علی مع الحق و..»واستدلال با آن به حقانیت خلافت بلا فصل علی(ع)و محک زدن هر چیز با علی(ع)

نص حدیث:

رسول الله(ص) فرمودند:

1-علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان حتی یردا علی الحوض

مستدرک حاکم نیشابوری ج3/ص124- کنزل العمال متقی هندی ج6/153 – صواعق ابن حجر مکی ص74و75 – تاریخ الخلفاء سیوطی ص116 – مسند احمد

2- الحق لن یزال مع علی و علی مع الحق لن یختلفا ولن یفترقا

حق هرگز از علی جدا نمی شود و پیوسته حق برای همیشه با علی و علی با حق بوده و هرگز از هم جدا نخواهد شد

تاریخ خطیب بغدادی4/321-مجمع الزوائد هیثمی7/236-امامه وسیاسه ابن قتیبه ص68-مستدرک حاکم 3/124 – تفسیر فخر رازی1/111 – جامع صغیر ابن هجر مکی2/ص74و75و140 – صواعق ف2/ب9/ح21 وف2/ب59/ص283 – ینابیع الموده سلیمان بلخی ب65/ص185/چ اسلامبول و باب 20- تاریخ الخلفاء ص116- فیض القدیر4/358 – مناقب السبعین ص237/ح44 - مسند احمد

3- انی مخلف فیکم کتاب الله و عترتی اهل بیتی ثم اخذ بید علی فرقعها فقال هذا علی مع القران و القران مع علی لایفترقان حتی یردا علی الحوض فاسئلهما ما خلفت فیهما

من دو چیز را در میان شما می گذارم یکی کتاب خدا (قرآن) ودیگر عترت و اهل بیت من اند ،آنگاه دست علی را گرفت بلند نمود ،فرمود:این علی با قرآن و قرآن با علی می باشد تا در کنار حوض(کوثر) بر من وارد شوند ،پس من از این دو از مقام جانشینی سئوال می نمایم.

صواعق ابن حجر فصل2 از باب 9 ص77

4- علی مع الحق و الحق مع علی یدور معه حیثما دار

علی با حق وحق با علی دور می زند

5- لقد کان علی علی الحق فی جمیع احواله یدور الحق معه حیث دار

علی در جمیع احوال برحق است وحق با علی دور می زند

ملل و نحل شهرستانی

6- علی مع الحق و الحق مع علی یدور معه کیف دار

فرائد حموینی باب 37- مناقب خوارزمی- اوسط طبرانی - کفایت الطالب گنجی - امامه وسیاست ابن قتیبه ج1/68 – مسند احمد- کنزالعمال متقی هندی ج6/ص157 – تاریخ خطیب بغدادی ج14 ص321 – تفسیر فخر رازی ج1/ص111

7- علی مع الحق و الحق مع علی حیث دار

مطالب السئول محمد بن طلحه شافعی – مناقب خطیب خوارزمی – فصول المهمه ابن صباغ مالکی – تاریخ خطیب بغدادی ج14 – مناقب ابن مردویه – فضایل الصحابه سمعانی – فردوس دیلمی – امامه وسیاسه ابن قتیبه ج1 – ربیع الابرار زمخشری – فرائد باب 37 حموینی – اوسط طبرانی – تفسیر کبیر فخر رازی ج1 ص111 – کفایت الطالب گنجی شافعی – مسند احمد

8- علی مع الحق و الحق مع علی یمیل مع الحق کیف مال

همان مدارک + ینابیع الموده سلیمان قندوزی حنفی باب 20

____________________________________________________________________

نتیجه :

پس معیار تشخیص هر کار وعمل وفکری علی(ع) است ، هر طرف علی بود حق هم همان طرف است

خوب ما می گوییم:

اولا: وقتی مجسمه وآینه تمام نمای حق وجود دارد چه نیاز به غیر او برای خلافت .

ثانیا: به فرض هم اگر قرار بود کسی دیگر را انتخاب کنند ،عقل حکم می کرد با محک علی کسی را انتخاب می کردند نه کسی را که علی ،شش ماه با او بیعت نکرد.


مرتبط با: حدیث علی مع الحق ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

این حدیث به چند شكل در صحیح بخاری آمده است.

در جنگ خیبر، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) با مشكل شدیدی مواجه شد. در این جنگ، پرچم را به دست خلیفه اول و دوم داد، رفتند و شكست خورده برگشتند. روحیه سربازان اسلام هم شكسته شد.

راوی می‌گوید:

قال رسول الله (صلى الله علیه و سلم): لأعطین الرایة أو لیأخذن الرایة غدا رجلا یحبه الله و رسوله أو قال یحب الله و رسوله یفتح الله علیه. فإذا نحن بعلى و ما نرجوه. فقالوا: هذا علی، فأعطاه رسول الله صلى الله علیه و سلم، ففتح الله علیه.

صحیح البخاری، ج4، ص207

لأعطین الرایة غدا رجلا یفتح الله على یدیه، قال: فبات الناس یدوكون لیلتهم أیهم یعطاها، فلما أصبح الناس، غدوا على رسول الله صلى الله علیه و سلم، كلهم یرجو أن یعطاها ... .

صحیح البخاری، ج4، ص207

لأعطین الرایة غدا رجلا یفتح الله على یدیه یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، فبات الناس لیلتهم أیهم یعطى، فغدوا كلهم یرجوه ... .

صحیح البخاری، ج4، ص20

رسول الله (صلى الله علیه و سلم) فرمود:

فردا پرچم را به دست كسی خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست می‌دارد و خدا و رسولش هم هم او را دوست می‌دارند. همه صحابه شب را خوابیدند و با هم زمزمه می‌كردند كه فردا این پرچم به دست چه كسی داده خواهد شد؟! همه امید داشتند فردا كه پرچم به دست آنها بیفتد. فردای آن روز رسول الله (صلى الله علیه و سلم) پرچم را به دست امیر المؤمنین (علیه السلام) داد.

خود عمر بن خطاب هم نقل می‌كند:

ما أحببت العمارة إلا یومئذ.

در تمام عمرم، تنها روزی كه دوست داشتم من فرمانده جنگ باشم، آن روز بوده است.

صحیح مسلم، ج7، ص121

چون فرمانده جنگ این ویژگی را داشت كه خدا و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) او را دوست داشته باشند و او هم خدا و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) را دوست داشته باشد.


مرتبط با: حدیث رایت ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات

در سال 5 هجری، ماجرای خندق پیش می‌آید ، غیر از علی بن إبی‌طالب (علیه السلام)، هیچ‌كسی جرأت این‌كه بگوید من به جنگ با عمرو بن عبدود می‌روم، نداشت.

یكی از عجائب فوق العاده تاریخ اسلام، همین قضیه جنگ خندق است. وقتی امیر المومنین (علیه السلام) به آن طرف می‌رود، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

برز الإیمان كله و إلی الشرك كله

امیر المومنین (علیه السلام) كه عمرو بن عبدود را بر زمین می‌اندازد و تكبیر می‌گوید، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

ضربة علی یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین أو من عبادة أمتی إلی یوم القیامة

المستدرك الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج3، ص32 - شواهد التنزیل للحسكانی، ج2، ص14 - تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج13، ص19 - تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج50، ص333

پیامبر(ص)، علی(ع) را کل ایمان خواند ،آیا کسی که به فرمایش رسول الله(ص) کل ایمان در او نقش بسته شایسته ی خلافت است یا کسی که دارای چنین خصوصیاتی نیست؟


مرتبط با: حدیث خندق ,
نویسنده : شیعه
تاریخ : شنبه 24 فروردین 1392
نظرات
اسامی ائمه اثنی عشر شیعه در کتب اهل سنت

با اینكه دودمان بنی امیه و بنی عباس، نهایت تلاششان را كردند تا آثار و فضائل اهل بیت (علیهم السلام) را از بین ببرند و كتاب‌هایی كه می‌نویسند، نامی از اهل بیت (علیهم السلام) نباشد، باز هم می‌بینیم به مراتب، بالاتر از آنچه كه نیاز است و - وقتی یك انسان جستجوگر، دنبال حقیقت می‌گردد - در منابع اهل سنت، مطالب كافی و وافی برای روشن شدن و اتمام حجت وجود دارد:

1-جناب حموینی در كتاب فرائد السمطین ، ج2 ، ص132 و قندوزی حنفی در كتاب ینابیع المودة ، ج3 ، ص282 نقل می‌كنند كه :

روزی شخصی یهودی نزد نبی مكرم صلی الله علیه و آله كه در مسجد بودند آمد و عرضه داشت :

أخبرنی عن وصیّك مَن هُوَ ؟ فما مِن نبیٍّ إلا و له وصیٌّ ، و إنّ نبیّنا موسی بن عمران أوصی الی یوشع بن نون فقال رسول الله : إن وصیی علی بن أبی طالب ، وبعده سبطای الحسن والحسین ، تتلوه تسعة أئمة من صلب الحسین . قال : یا محمد فسمهم لی ؟ قال : إذا مضى الحسین فابنه علی ، فإذا مضى علی فابنه محمد ، فإذا مضى محمد فابنه جعفر ، فإذا مضى جعفر فابنه موسى ، فإذا مضى موسى فابنه علی ، فإذا مضى علی فابنه محمد ، فإذا مضى محمد فابنه علی ، فإذا مضى علی فابنه الحسن ، فإذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدی ، فهؤلاء إثنا عشر .

ای پیغمبر بگو: وصیت كیست ؟ چرا كه هیچ پیغمبری نبوده مگر آنكه جانشینی هم داشته است . موسی پیغمبر ما بعد از آنكه هارون از دنیا رفت یوشع بن نون را وصی خود قرار داد . رسول خدا فرمود : وصی من علی بن ابی‌طالب است و بعد از او ... تا آخر روایت .

همچنین از کتاب ینابیع المودة:

( صفحة 445 طبعة اسلامبول ) عن كتاب مودة القربى عن عبد الملك بن عمیر عن جابر بن سمرة قال: كنت مع أبى عند النبی (صلى الله علیه وآله) فسمعته یقول: " بعدی اثنی عشر خلیفة ثم أخفى صوته فقلت لأبی ما الذی أخفى صوته ؟ قال: قال: " كلهم من بنی هاشم " .
وقد جاء فی ینابیع المودة للقندوزی الحنفی الباب (94) عن المناقب بسنده عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال: قال رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم): یا جابر إن أوصیائی وأئمة المسلمین من بعدی أولهم علی ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف بالباقر ستدركه یا جابر فإذا لقیته فأقرئه منی السلام ثم جعفر بن محمد ثم موسى بن جعفر ثم علی بن موسى ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بن علی ثم القائم اسمه اسمی وكنیته كنیتی محمد بن الحسن بن علی " المهدی " ذلك الذی یفتح الله تبارك وتعالى على یدیه مشارق الأرض ومغاربها

2- جناب خوارزمی ــ كه اهل سنت از او تعبیر به أخطب خواطب می‌كنند ــ در كتاب مقتل الحسین علیه السلام ، ص95 ، ح203 از نبی مكرم اسلام نقل می‌كند كه :

وقتی من به معراج رفتم به یمین عرش نگاه كردم ، فإذاً علی و فاطمة و الحسن و الحسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و محمد المهدی كأنّه كوكب درّیّ بینهم ،

... دیدم مهدی مانند یك ستاره‌ای در میان آنها می‌درخشد ، پس از سوی خداوند خطاب آمد : ای پیغمبر اینها حجت‌های من و اوصیاء تو هستند و مهدی هم از اینهاست و قسم به عزت و جلالم كه این مهدی از دشمنان من انتقام می‌گیرد و نسبت به اولیاء من كمك و یاور است .

3- از جمله بیانیه‌ای كه چند سال قبل از علماء و مفتیان بزرگ وهابیت در عربستان صادر شد و همه آنها آن را امضاء هم كردند كه امام مهدی امام دوازدهم است . .(دکتر عصام العماد)

4- امام رضا (ع) - ایشان بر اساس روایت پیغمبر اسلام در صحیح بخاری هشتمین مایه حفظ و بقای دین مقدس اسلام است.(دکتر عصام العماد) .

5- حدیث جابر بن عبدالله انصاری در کتاب ینابیع باب 76 از مناقب خوارزمی از وائله بن اسقع ابن قرخاب از جابر بن عبد الله انصاری از رسول الله(ص)در مورد خلفا وامامان بعد از خود فرمودند:

اولهم سید الاوصیاء ابوالائمه علی ،ثم ابناه الحسن والحسین،اذا انقضت مده الحسین فالامام ابنه علی یلقب بزین العابدین ، فبعده ابنه محمد یلقب بالباقر، فبعده ابنه جعفر یدعی بالصادق ، فبعده ابنه موسی یدعی بالکاظم ، فبعده ابنه علی یدعی بالرضا ، فبعده ابنه محمد یدعی بالتقی والزکی، فبعده ابنه علی یدعی بالنقی والهادی ، فبعده ابنه الحسن یدعی بالعسکری ، فبعده ابنه محمد یدعی بالمهدی والقائم والحجه فیغیب ثم یخرج فاذا خرج یملاء الارض قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلما.


 
 
حقا که حقیقتا علی حق باشد
حق است علی ز حق که بر حق باشد
دیدیم خطی به دفتر لم یزلی
حق با علی و علی مع الحق باشد

شیعه